جمعه ششم آذر 1388
بوم زندگی
همچون صدای باران برچتر زندگی
همچون صدای نوزاد در آغوش مادرش
همچون صدای خدا در درون باد
وبا سکوت آغاز می کنم ...................یا خدا
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
برف
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
رابیندرانات تاگور
باید حرکت کرد
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
بوم زندگی
دوباره صدایت زدم باز نیامدی اندوهگین شدم
باز صدایت زدم باز نیامدی اینبار عصبانی شدم گفتم دیگر من را با تو کاری نیست
مدتی است که دیگر تو را صدا نمی زنم حالا که ارام شدم
دانستم که تو همیشه در وجودم بودی ومن تو را بیرون از خودم می دیدم
دیگر تو را صدا نمی زنم چون هر لحظه تو را حس می کنم
کافیست پلکهایم را حرکت دهم تورا در درون خود ببینم
وصدا زنم یا..........................
یکشنبه سوم خرداد 1388
ریچارد باخ
تا فردی که هم اینک هستید٬ باشید
آیا ارزشش را داشت؟
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
ریچارد باخ
گناه واقعی
محدود ساختن هستی است چنین نکنید
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
خلیل جبران
لرزانی است
ودر پس حجاب هر شب
طلوع خندانی در انتظار
پنجشنبه ششم فروردین 1388
زمان
زمان٬ تناقضی است٬ کشیده میان گذشته وآینده٬
که هیچ یک واقعیت ندارد ٬ مگردر ذهن ما
پنداشت زمان ٬ پیمان نامه ای است میان افکارو کلام
قراردادی اجتماعی .
حقیقت ژرف ترآن است که :
تنها این لحظه را داریم
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
برف
ما بتوانیم تماسی با انرژی الهی درون خود داشته باشیم
برای رسیدن به این تماس باید عاشق باشیم
معنای حقیقی عشق ٬ مهر و محبتی است که بدون توجه به
موضوع ابراز می شود
یکشنبه یازدهم اسفند 1387
ریچارد باخ
که در سراسر جهان به طور پراکنده
زندگی می کنید ٬ مخلوقات الهی باشید
وسایرین مخلوقات زمینی وپستی باشند
همه شما مخلوقاتی الهی هستید
چهارشنبه سی ام بهمن 1387
ریچارد باخ
وشما را همانطور که هستید بپذیرد
عاقبت متوجه می شوید که در تمام این مدت ان شخص خود شما بوده اید
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
دکتر علی شریعتی
خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی
خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم
گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن،
گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
(دكتر علی شریعتی)
چهارشنبه نهم بهمن 1387
ریچارد باخ
دوشنبه سی ام دی 1387
شمس
این بار من یک بارگی از عافیت ببریده ام
دل را ز خود بر کنده ام با چیز دیگرزنده ام
عقل و دل واندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام
دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
من با عجل آمیخته در نیستی پریده ام
